وقتی در سفر گم می‌شوید یا فقط می‌خواهید چند دقیقه با یک نفر محلی حرف بزنید، دانستن چند جملهٔ درست بیشتر از صدها واژهٔ پراکنده به کار می‌آید. در این درس، گردشگری تازه‌رسیده در آدیس‌آبابا از یک دانشجوی مهندسی محلی مسیر هتل را می‌پرسد و همین پرسش ساده در یک کافه به گفت‌وگویی دربارهٔ زندگی روزمره، کار، تحصیل و خانواده تبدیل می‌شود. اگر به دنبال عبارت‌های انگلیسی برای پرسیدن آدرس از مردم محلی یا جمله‌های مؤدبانه برای شروع گفت‌وگو با یک غریبه در سفر هستید، این راهنما دقیقاً همان مسیر را قدم‌به‌قدم نشان می‌دهد.

هدف ما حفظ کردن دیالوگ نیست؛ هدف این است که الگوی حرکت از یک درخواست عملی به یک گفت‌وگوی محترمانه را بشناسید و بتوانید خودتان آن را بسازید. سطح این درس B1 است: جمله‌ها کوتاه و کاربردی‌اند، اما ساختار پرسشی و واژگان کاری کمی دقیق‌تر از سطح مبتدی هستند.

موقعیت درس و هدف یادگیری

در این سناریو، اتاق گردشگر تا بعدازظهر آماده نیست، پس او وقت دارد و می‌تواند مسیر هتل را بپرسد. گفت‌وگو بعد از پاسخ اولیه تمام نمی‌شود؛ ادامه پیدا می‌کند چون هر دو طرف سؤال‌های کوتاه و طبیعی می‌پرسند. این همان مهارتی است که در سفر کم‌کم گم می‌شود: نه پرسیدن اولین سؤال، بلکه نگه داشتن مکالمه بعد از آن.

در پایان این درس باید بتوانید:

  • مسیر یک مکان را مؤدبانه بپرسید.
  • با سؤال‌های بعدی ساده، مکالمه را زنده نگه دارید.
  • از کار، درس، خانواده و امیدهایتان با زمان حال ساده حرف بزنید.
  • وقتی کسی از سختی یا مسئولیتش می‌گوید، واکنش همدلانه نشان دهید.
  • یک پیشنهاد برای دیدن جاهای دیدنی بدهید یا بگیرید و یک نکتهٔ ایمنی ساده اضافه کنید.

انگلیسی کاربردی این موقعیت

جمله‌های زیر از دل همین درس آمده‌اند. معنی و لحن هرکدام را جداگانه بخوانید، چون دانستن جمله بدون دانستن لحن، در عمل کافی نیست.

Do you know the way to ...?

این جمله راه مؤدبانه و رایجی برای پرسیدن مسیر است: «می‌دانید راه ... کجاست؟» بعد از آن نام مکان می‌آید، مثلاً یک هتل یا ایستگاه. لحنش خنثی و محترمانه است و برای غریبه در خیابان کاملاً مناسب است. مثال تازه (نه از دیالوگ): Do you know the way to the central bus station? اگر می‌خواهید غیررسمی‌تر باشید، در جمع دوستانه می‌توانید بگویید How do I get to ...? اما برای غریبه، شکل اول امن‌تر است.

if you don’t mind me asking

این عبارت پیش از یک سؤال شخصی می‌آید و معنی‌اش تقریباً این است: «اگر ناراحت نمی‌شوید بپرسم». کارش نرم کردن سؤال است، نه عوض کردن آن. مثال تازه: If you don’t mind me asking, how long have you lived here? نکتهٔ مهم: این عبارت سؤال را مجاز نمی‌کند؛ فقط مؤدبانه‌ترش می‌کند. دربارهٔ درآمد دقیق، مسائل خانوادگی حساس یا دلایل شخصی مهاجرت، حتی با این عبارت هم پرسیدن می‌تواند بی‌ادبانه به نظر برسد. پس موضوع را هم انتخاب کنید، نه فقط جمله را.

not enough work

این عبارت یعنی «کار به اندازهٔ کافی نیست»؛ یعنی تعداد فرصت‌های شغلی از تعداد افراد نیازمند کمتر است. دقت کنید که work غیرقابل‌شمارش است، پس نمی‌گوییم not enough works. مثال تازه: In many small towns there is not enough work for young people. لحنش توصیفی است و برای صحبت دربارهٔ یک مشکل اجتماعی به کار می‌رود، نه برای شکایت شخصی از رئیس.

That takes courage.

این جمله تعریف و تأیید است: «این کار شجاعت می‌خواهد.» وقتی کسی از تصمیمی سخت، مسئولیتی سنگین یا مسیری دشوار می‌گوید، این جمله نشان می‌دهد که شما سختی کارش را دیده‌اید. مثال تازه: You moved to a new city alone? That takes courage. مراقب باشید: برای کارهای روزمره و کوچک استفاده نکنید، وگرنه تعریف بی‌معنی یا کمی اغراق‌شده به نظر می‌رسد.

a big part of our culture

یعنی «بخش بزرگی از فرهنگ ما». این عبارت برای معرفی یک رسم، غذا، موسیقی یا عادت جمعی به کار می‌رود و لحنش گرم و افتخارآمیز است. مثال تازه: Sharing food with guests is a big part of our culture. در گفت‌وگو، بعد از این جمله طبیعی است که یک سؤال کوتاه بپرسید، مثلاً: What food is popular here?

واژگان کلیدی

واژه‌های زیر را در جمله یاد بگیرید، نه به‌صورت فهرست خشک:

  • tourist: کسی که برای تفریح سفر می‌کند. مثال: Many tourists visit the old market on Sundays.
  • local: کسی که در همان منطقه زندگی می‌کند. مثال: A local showed us a cheaper café.
  • engineering: رشتهٔ طراحی و ساختن چیزها. مثال: He is studying engineering at university.
  • part-time: بخشی از هفته کار کردن. مثال: She works part-time in a bookshop.
  • side job: کار اضافی در کنار کار یا درس اصلی. مثال: He does a side job at weekends.
  • formal job: شغل رسمی و منظم. مثال: Formal jobs are hard to find here.
  • responsibility: وظیفه‌ای که باید مدیریتش کنید. مثال: Looking after his younger brother is a big responsibility.
  • roundabout: میدان ترافیکی که چند خیابان به آن می‌رسند. مثال: Turn left at the roundabout.

چطور این زبان را در مکالمه به کار ببریم

ترتیب طبیعی گفت‌وگو معمولاً این‌طور است: یک درخواست عملی، یک پاسخ کوتاه، یک تشکر، و بعد یک سؤال کوچک برای ادامه. مثلاً بعد از شنیدن مسیر می‌توانید بگویید: Thanks. Is it far from here? این جمله ساده در را باز می‌کند.

برای سؤال‌های بعدی، فرم پرسشی را دقیق بسازید. با do و does کار می‌کنیم:

  1. What do you do? (نه: What you do?)
  2. Do you study here?
  3. Does your family live in this city?
  4. How often do you play football?

زمان حال ساده برای عادت‌ها و واقعیت‌ها مناسب است: I study engineering. He works part-time. برای مقایسهٔ مزیت و محدودیت، از but و ساختار It does, but... استفاده کنید. مثال تازه: The city is lively, but it is expensive. یا وقتی کسی می‌گوید کاری خوب است، می‌توانید بگویید: It does, but it takes a lot of time. این ساختار نشان می‌دهد حرف طرف مقابل را قبول کرده‌اید و بعد نکتهٔ خودتان را اضافه می‌کنید؛ بسیار طبیعی‌تر از مخالفت مستقیم است.

برای پیشنهاد دادن هم جمله‌های ساده و مؤدبانه کافی است: You should visit the market in the morning. و برای نکتهٔ ایمنی (بخشی که در این درس به‌عنوان گسترش اضافه شده و نقل مستقیم از دیالوگ نیست): Keep your bag in front of you in crowded places.

اشتباه‌های رایج و تمرین

چند خطای تکرارشونده را بشناسید:

  • فرم سؤال: به‌جای What you do? بگویید What do you do? و به‌جای You study here? در موقعیت رسمی‌تر بگویید Do you study here?
  • job و work: job قابل‌شمارش است (a job, jobs) و work غیرقابل‌شمارش (work, not enough work). پس not enough jobs درست است و jobs are not enough معنای متفاوتی می‌دهد: «تعداد شغل‌ها کافی نیست» در برابر «شغل‌ها به‌اندازهٔ کافی خوب/کافی نیستند». در جمله‌سازی حواستان به این تفاوت باشد.
  • enough: الگوی رایج not enough + اسم است، مثل not enough work. شکل not enough of work در این معنی طبیعی نیست.
  • مؤدب بودن: سؤال شخصی را بدون مقدمه نپرسید. با if you don’t mind me asking شروع کنید و اگر طرف مقابل کوتاه جواب داد، موضوع را عوض کنید. اصرار کردن، حتی با جملهٔ مؤدبانه، بی‌ادبی است.

برای تمرین، این کارها را امتحان کنید: نقش یک گردشگر را بازی کنید که مسیر هتل را می‌پرسد و بعد سه سؤال کوچک دربارهٔ محله می‌پرسد؛ با یک هم‌صحبت دربارهٔ درس، کار پاره‌وقت و خانواده مصاحبه کنید و حداقل سه سؤال بعدی بسازید؛ و در پایان یک راهنمای کوتاه برای شهر خودتان بنویسید با یک پیشنهاد و یک نکتهٔ ایمنی.

حالا درس را دوباره پخش کنید و این بار فقط روی لحن جمله‌های مؤدبانه تمرکز کنید. بعد از شنیدن، سه سؤال بعدی بنویسید که خودتان در چنین گفت‌وگویی می‌پرسیدید و یکی از آن‌ها را با صدای بلند جواب دهید؛ مثلاً: Do you like living here? — Yes, I do, but it is very busy.